خاطره ازاده از امریکا(هم وبلاگی)

یادمه یکی از اولین آموزه هایی که قبل از ورود به مدرسه مامان بارها و بارها باهام کار کرده بود این بود که دختر سر به زیری باشم و تو خیابون به صورت آدم ها خیره نشم. دختر باید سرش رو بندازه پایین، از یه گوشه آروم بره و بیاد. اولین چیزی که اینجا به شدت متعجبم کرد این بود که سر به زیر بودن تو خیابون هیچ معنایی نداره! همه به تو لبخند می زنن، اگه عطسه کنی بر می گردن و میگن: bless you و عجیب تر اینکه ممکنه یک دفعه، بدون هیچ منظوری، حالت رو بپرسن! این احوالپرسی معناش این نیست که تو یا چگونگی احوالت برای این غریبه های خوش اخلاق ذره ای اهمیت داره، بلکه معناش اینه که اینجا تعریف ادب با سرزمین تو فرق می کنه. اینجا ادب به معنای سکوت و سربه زیری نیست، خیلی وقتا به معنای مشارکت مودبانه و فعاله حتی اگه به یک احوالپرسی ظاهری ختم بشه.
امروز صبح یه پسر جوون تو خیابون جلوم رو گرفت، دست بندش رو که صورتی رنگ بود بهم نشون داد و گفت این دستبد صورتی نشانه ی سرطانه. بعد به لباسم اشاره کرد و گفت: you are pink. در عین حالی که بسیار متعجب شده بودم خندیدم و رد شدیم.